یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

سال 93 : رو به زوال!!
امسالم تموم شد.. سال 1393

این سال برای من، نصفش خوب و نصفش وحشتناک بود که
خدا رو شکر، با کمک خدا تموم شد...
خدارو شکر میکنم که هم خوب شروع شد هم خوب تموم...!!

امیدوارم سال 1394، هم برای من هم برای شما خوب شروع بشه
و خوب تموم بشه

آرزوهاتون برآورده..عشقتون پایدار..احساستون زنده.. و سلامتی تون جاوید!



سال نو مبارک




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ جمعه 29 اسفند 1393 ] [ 19:20 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

این وبلاگ تا مدتی به روز نخواهد شد!
سلام به همه ی دوستان گرامی
برای مدتی نمیتونم بیام توی وبلاگم و به روز کنم و مطالب جدید بذارم.
از تمام دوستانی که به وبم سرمیزنن تشکر میکنم.
اگه نظراتتون بی جواب موند یا تایید نشدن معنیش فقط اینه که من نیستم
و نمیتونم بیام اینجا و تایید کنم.
این پست هم پست خداحافظیه.... البته تا یه مدتی
امیدوارم تو این سه چهار سالی که میومدم و تقریبا هر روز پست میذاشتم
کسی رو با نوشته هام ناراحت نکرده باشم
بازم میگم اگه نظراتتون تایید نشدن و نتونستین اونا رو ببینین معذرت میخوام
از عمد نیست واقعا یه مدتی نمیتونم بیام
امیدوارم این مدت خیلی طول نکشه...
انشاءالله خنده هاتون عمر طولانی و با عزت داشته باشن و غم هاتون زود زود از دنیا برن
و هرجا هستین خوش باشین...
خداحافظ همگی... یا حق




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ چهارشنبه 11 دی 1392 ] [ 14:09 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

حلول ماه محرم تسلیت باد
سلام به همگی
این هقته جای همه ی شما خالی مشهد بودم
خیلی خوب بود واسه همه ی دوستان دعا کردم
چه اونایی که میشناسم چه اونایی که نمیشناسم
و همه ی بازدیدکننده ها و اونایی که وبشون رو لینک کردم
جای همه خالی بود.... حسابی گریه کردم
محرم رو هم به همه ی دوستان تسلیت میگم
ما رو هم دعا کنید.
یا حق






طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ جمعه 17 آبان 1392 ] [ 15:41 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

اعیاد مبارک
دوستان سلام
ببخشید این چند روز سرم که خیلی شلوغ بود تهران هم نبودم
تمامی اعیاد این چند روز و چند روز آینده رو تبریک میگم
منو ببخشید وقت ندارم واسه این چند روز که گذشت پست بذارم
امیدوارم موفق باشید
یا حق




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 28 مهر 1392 ] [ 21:00 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها و روز خودمون و آغاز هفته ی کرامت مبارک
YasGroup.ir veladat hazrat masoomeh 1 عکسهای ولادت حضرت معصومه (س).




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ شنبه 16 شهریور 1392 ] [ 15:25 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

من میخواهم زندگی کنم...
آهایی خط خطی ها...
من میخواهم زندگی کنم...
بروید از زنگی ام کنار
از مسیر رشدم بروید کنار
اینجا زیستگاه من است
من میخواهم زندگی کنم...
آهایی خط خطی ها...


05.jpg




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 14 شهریور 1392 ] [ 12:59 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

ساز دلم.....
36.jpg




ساز دلم...
آری شنوندای که  نداری هیچ...
تازه تماشایی تر از قبل شده ای...
انگار نه انگار که دلی در دل این مردم باشد....





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 12 شهریور 1392 ] [ 15:04 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

عید سعید فطر مبارک
عید سعید فطر بر همه مبارک باشه

http://images.persianblog.ir/604608_pO1ABbzE.jpg


http://bi-neshan.ir/wp-content/uploads/2011/08/Eid-Fetr-05.jpg




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 17 مرداد 1392 ] [ 22:48 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

آرام و قرار
وجدان من!
آرام بخواب...دیگر کاری از تو ساخته نیست
همه ی وجودت که برود....
دیگر چیزی برای آرام و قرار یافتن نخواهی داشت...




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 14 مرداد 1392 ] [ 13:47 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

میلاد امام حسین(علیه السلام) مبارک

سروشی دوش در گوشم، سرود این نغمه ی شیوا
که بشگفت از گلستان محمد(ص) نوگلی زیبا
بشارت ای گنه کاران حسین آمد حسین آمد
نثار مقدمش سرها، فدای جان او جان ها
ولادت باسعادت شفیع المذنبین، حامی دین، امام حسین بن علی(علیه السلام) مبارک.



 http://dl.shatranji.com/Poster/Imam-Hossein-Beautiful-Poster.jpg





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 20:43 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

قلب من! این پاره آهن ها را تحمل کن... اندکی بیش نمانده...




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 18:56 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

برگشتم
سلام
چند هفته بود مودمم سوخته بود
امروز درست شد
دلم لک زده بود واسه اینجا
اومدم با یه رنگ خاموش
این چند روزه سکوت سنگین
شونه هامو درد آورده
....
هعیی خدا




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ] [ 18:40 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

ایران، سلام
سلام به همگی
من برگشتم
جاتون خالی
برگشتنه یه بار اتوبوس تو عراق خراب شد 4 ساعت تو بیابون بین کاظمین و مهران موندیم
یه بار هم تو ایران قبل از کمربندی ایلام ماشین خراب شد 2 ساعت تو دشت ولو بودیم
یه ساعت هم توی پلیس راه ایلام کرمانشاه موندیم
قرار بود 6 صبح تهران باشیم، ساعت 10 رسیدیم
ما آخرین کاروان بودیم
یعنی جاتون خالی بود
واسه همه هم دعا کردم
فعلا...




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 12 فروردین 1392 ] [ 17:22 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

فراموشی
امسال، روز تولدش، یادم نبود که تولدش است....
تولدش را فراموش کردم
این یعنی، او خاطره ای رو به فراموشی ست...
که دیگر عمری برایش نمانده...
دیدی؟
من آخرش توانستم....
این یک شروع است...
شروعی که ختم به یک پایان با احساس میشود
جدایی روح من از یاد تو
و من خوش حالم
چون تو فراموش میشوی و می روی و از یادم پاک میشوی
و با تمام خاطراتت، از روح و جانم، جدا میشوی....
و من آزاد میشوم....از چشمانت....
ممنونم زمان
که مرا درگیر خودت کردی و من فراموشش کردم....






طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 24 بهمن 1391 ] [ 16:17 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

وکیل مهربان
هزینه اش، پول نیست
عهد و ایمان است که میگیرد
کارش حرف ندارد
ضمانتش، زبان زد عام و خاص است
شهره اش تا آسمان هفتم نیز رفته
کارش درست است
امین است و درستکار
همه او را دوست دارند
حتی کودکان
مهربان و خیر خواه است
دوستار مظلومان است و
یارای فقیران
فقیر که میگویم، نه آن که نیازمند
پول و مال است نه
بلکه از روح و احساس فقیر است
برق نگاهش، روح را از ملک الموت باز پس می ستاند
.....
عجب وکیل خوبیست
در دکانش را بزنی،
مشکلت را به خنده ای میگشاید
من امتحان کردم
عجب وکیل خوبیست
این شبها
وکالتش را تا صبح ادامه میدهد
حتی زمانی که تو خوابی
آخر اوف بزرگترین وکیل این عالم است
خدا کند که در دادگاهی که قاضی اش خداست...
او نیز وکیل ما باشد....

بر خاتم انبیا محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله وسلم) صلوات







طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 9 بهمن 1391 ] [ 21:51 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

ولی تو....
من سفر کردم
با چشمان باز، سفر کردم
با دستانی که مینوشتند، سفر کردم
با پاهایی که راه میرفتند اما نمیدانستند به کجا، سفر کردم
با قلبی که میتپید، سفر کردم
با صدایی که میلرزید، سفر کردم
با نگاهی که خسته ی راه بود، سفر کردم
با دفتری که پر از نوشته بود، سفر کردم
با نامه ای که مملو از کینه بود، سفر کردم
با توشه ای پر از درد بود، سفر کردم
من سفر کردم
با یاد تو
با خاطره ای کوچک و کم از تو
بی هیچ خواهش و تمنایی، سفر کردم
بدون تو
تو مانده ای همانند دیگران که ماندند
اما من نماندم چون مثل هیچ یک از شما نیستم
مثل مثلها نیستم
من منی تازه ام
منی متفاوت از دیار گذشته
منی گشوده شده، شده ام
ولی تو....




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 24 دی 1391 ] [ 17:55 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

جیگر تریپ فشن زده!
این جیگر رو نگاه کنید؟
خیلی عشقه....
به نظرتون این مرغ عشقه؟!

ولی من فکر کنم عروس هلندی باشه البته از نوع گلباقالی
ولی در کل چنگکه!


به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شویدبه جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید



طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ شنبه 9 دی 1391 ] [ 13:53 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

آیا میتوانید از«من مادر هستم» دفاع کنید؟

آوینی جایت خالیست تا هلهله ی شیطان را ببینی وآسمان وار برایش روایت فتح بخوانی

تا نا امید دورش سازی

تحلیل و تفسیرهای مختلفی درباره ی فیلم من یک مادر هستم خوانده بودم از بیانیه های انصار حزب ا... گرفته تا دفاعیات فریدون جیرانی و توجیهات شمقدری و غیره؛ بلاخره تصمیم گرفتم زود قضاوت نکنم تا شخصاً فیلم را ببینم و آن موقع نظر دهم. هرچه باشد به گفته مولایمان علی(ع) فاصله ی حق و باطل چهار انگشت بیش تر نیست!!؟ نمی خواهم برایتان تحلیل و تفسیر بنویسم، ولی چند سوال از آقایان دارم که اگر بتوانند پاسخ دهند از خودشان رفع اتهام کرده اند!!!

آقای فریدون جیرانی فرموده بودند اینها وقایعی است که در جامعه اتفاق می افتد و نمی توان منکر شد؛ من هم قسمتی از آن را به نمایش درآوردم ...

-سوال اول این است که آقای جیرانی به چه نوعی از وقایع جامعه باید پرداخت و آیا وقایع اولویت بندی دارند یا نه؟ (مانند برتری مسائل اقتصادی به استیضاح وزیر ورزش) ؟!!

-وقایعی که فیلم ساز و فیلم نامه نویس به آن ها می پردازد آیا نباید بیانگر معضلات بخش وسیعی از جامعه باشد؟

-آیا ریختن قبح گناه مانند زنا، مشروب خواری ، بی حجابی و غیره در دین ما گناه محسوب نمی شود؟!

الْمُذِیعُ بِالسَّیِّئَةِ مَخْذُولٌ وَ الْمُسْتَتِرُ بِالسَّیِّئَةِ مَغْفُورٌ لَهُ:

آن کس که گناه را نشر دهد مخذول و مطرود است و آن کس که گناه را پنهان مى دارد مشمول آمرزش الهى است.

مَنْ أَذَاعَ فَاحِشَةً کَانَ کَمُبْتَدِئِهَا:

کسى که کار زشتى را نشر دهد، همانند کسى است که آن را در آغاز انجام داده.

-اگر هر اتفاقی که می افتد حقیقتی است که باید از آن بدون توجه به آثار و پیامدها و جنبه های شرعی و عرفی آن فیلم ساخت پس چرا نباید حقایقی مانند برهنه شدن ، رفتن به دستشویی، تعویض لباس و تمام حریم خصوصی مردم را نشان داد؟؟! آیا اینها همان حقایقی نیستند که مورد توجه اربابان شما و هالیوود قرار دارند؟!! آیا شما با این گونه فیلم ها ، زمینه ساز نمایش حقایق و وقایع خصوصی تر زندگی مردم نیستید؟

-آقای جیرانی چند درصد مردم ایران مشروب می خورند؟

-چند درصد مردم ایران قبل از ازدواج به خود و همسر خود خیانت کرده اند؟

- چند درصد مردم ایران اجازه‌ی اختلاط بی شرمانه با غیر محارم را میدهند؟

- چند درصد مردم ایران تا این حد غرب زده هستند؟

- چند درصد مردان ایران دچار چنین بی غیرتی و هرزگی هستند؟

- آیا شما در ایران زندگی نمی کنید؟!!!

-  آیا شما بافت فرهنگی ایران ، غیرت و شعور ایرانی را نمی شناسید که چنین بی شرمانه به شعور مردم اهانت می کنید؟

- آیا جامعه آماری شما برای ساخت این فیلم مبتذل و نشان دادن معضلات خانواده ها واقعاً جامعه ی ایران بوده است یا الگوبرداری از فیلم های مستهجن غربی و شرقی؟!!!

ممکن است در ایران چنین افرادی وجود داشته باشند ولی بافت غالب جامعه نیستند. به بد حجابی مردم نگاه نکنید که این هم حاصلفعالیت و زحمات افرادی چون شما بوده است. این مردم با همین حجاب ها نماز می خوانند، روزه می گیرند، به خدا و قیامت اعتقاد دارند و خیانت نمی کنند.

- آیا شما در خانواده ی خود داری چنین روابطی هستید و چنین روابطی را دیده و لمس کرده اید؟؟؟! 

- چند نفر را در اطرافتان می شناسید که سبک زندگی ای مشابه با ضد قهرمان های فیلم تان داشته باشند؟

اگر جواب شما مثبت است و چنین اشخاصی را می شناسید باید بگویم، متأسفانه شما در میان یکی دو درصد افراد فاسدی که در جامعه شریف ایران وجود دارند زندگی می کنید.

اگر ملاک شما برای فیلم مبتذلتان یکی- دو درصد افراد فاسد جامعه بوده است باید بگوییم این بهانه ی مناسبی برای ترویج هر چه بیش تر فرهنگ مبتذل وغربی مشروب خواری و زناکاری در میان 98 درصد ملت مسلمان و شریف ایران نبوده!!!مردمی که در هشت سال جنگ، فرزندانشان را فقط و فقط با فرهنگ و نیت حسینی روانه ی میدان های خونین جهادمی کردند تا بدین وسیله جلوی هجوم دشمن به ناموسشان، به فرهنگشان و به دینشان را بگیرند و امروز امثالی چون شما با این قبیل اعمالتان سعی در از بین بردن و پایمال کردن این خون ها دارید غافل از اینکه خون مظلوم حسینی گردن شیاطین را می زند ولی رنگ نمی بازد.

-       اگر شما قصد فرهنگ سازی غربی و متجاوزکارانه را نداشتید گذشته از مشروب خواری و ... چرا اینقدر بازیگران فیلم شما علناً هم را لمس می کردند ، آیا همه ی آن ها به هم محرم بودند یا اینکه باز هم هدف شما ریختن قبح گناه محرم و نامحرم بود؟

-       آیا اگر شما واقعاً قصد و قرضی نداشتید و تکلیف خود می دانستید که این خطر ، یعنی خطر تجاوز در این نوع روابط را به خانواده ها گوشزد کنید، نمی توانستید فیلم نامه را در بستر شریف تری طراحی و اجرا کنید؟؟ و نه در بستر فرهنگ زنا و شراب خواری و فحشا و زیر سوال بردن حکم قصاصی از طریق تحریک عواطف و احساسات مردم!!!؟

که چون استدلال منطقی برای زیر سوال بردن هیچکدام از قوانین اسلام وجود ندارد شما از شیوه ی جنگ نرم وکثیف تحریک احساسات مردم بر ضد قوانین اسلام استفاده کردید؟

-       آیا اگر شما قرضی نداشتید و نمی خواستید احکام خدا را از طریق تحریک عواطف مردمی زیر سوال ببرید و فقط می خواستید خطر و یا حقیقتی را گوشزد کنید نمی توانستید فیلم نامه را به سمتی هدایت کنید که بعد از  رابطه نامشروع مرد، دختر رابکشد و او قصاص شود و نه اینکه دختری 19 ساله؛ و یا حالا که دختر مرد را کشته به جای صحنه های مظلوم نمایی و احساسی دختری که اهل همه نوع فسادی بوده ، قبل از اعدام کمی دختر را شرمسار و پشیمان از اعمالش نشان دهید؟!!دختر فاسدی که با وجود اعمال کثیفش هنوز در آرزوی ازدواج با دوست پسرش به سر می برد و بی شرمانه پس از شنیدن خبر بارداری، خود آن را اعلام می کند و از شنیدن اینکه اگر قرار است قصاص نشود باید زنازاده ی خود را به همسر مقتول تحویل دهد ناراحت و عصبانی می شود و هزار نکته دیگری که شما عمدا در فیلم به آن پرداختید و نپرداختید!!؟ آیا چنین فردی مستحق مجازات و اعدام نیست که شما مدام حکم الهی قصاص را مطرح می کنید و کلید اجرای این حکم الهی را در دست زن فاسد، هرزه و افسرده ای که خود دارای روابط نامشروعی بوده قرار می دهید؟؟؟

-       هزاران سوال دیگر می ماند که همه فاش کننده اهداف و تفکرات شما هستند ....

آری اهداف شما کاملا مشهود است و کسانی که از این فیلم دفاع میکنند یا فاقد بصیرت هستند و یا مانند خود شما دارای اهداف مغرضانه ای هستند؛ اهدافی که غایتش منفعت طلبیدن یا ییو آب به آسیاب شیطان ریختناست. این سینما، سینمایی نیست که شهید آوینی گفته بود. خود را در پشت نام شهدایی که ضد اهداف شما مبارزه کرده اند پنهان نکنید.

درآخر باید بهمسئولین مرتبط بگوییم،شما با این قبیل مجوز دادن ها و کارها در دوران فعالیتتان روی عطا ا... مهاجرانی را سفید کرده اید، معلوم نیست کی نوبت رسوایی شماست؟؟

آیا در این دنیا رسوا می شوید یا اینقدر مانند بعضی از عناصر اصلی فتنه، بی آبرو و وقیح هستید که تا روز مرگ می خواهید بر مواضع و تصمیمات اشتباه خود پافشاری کنید؟!!

آیا شما همان کسانی نیستید که امثال گلشیفته فراهانی و زهرا امیر ابراهیمی ها رادر کشور می پرورانید و سپس  برای اثبات سرسپردگیتان  آن ها را صادر می کنید و گاهی هم برای آموزش افراد بیش تر در کشورنگه می دارید و حمایتشان می کنید؟!!!

اگر تنها دلیل شما برای نمایش این فیلم به علت وجود بحرانِ سالن های خالی سینمای ایران بوده است باز هم نمایش این فیلم صحیح نبوده و هرگز در دین و آیین ما هدف توجیه گرِ وسیله نبوده و نیست.

شرم کنید،توبه کنید و اگر نمی توانید مسئولیتتان را به افراد با لیاقت بسپارید تا به درستی سکان دار فرهنگ جمهوری اسلامی باشند؛ چرا که در قیامت باید پاسخگوی حتی ثانیه های مسئولیت های انجام نداده ، کارهای ناکرده و خیانت های دانسته و ندانسته اعمالتان باشید.

 

                                                                                                                    ومنا...التوفیق

 





طبقه بندی: نوشته های خودم، واقعیت ها،
[ پنجشنبه 16 آذر 1391 ] [ 19:53 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

عشق من مرد....
دیشب حالش بد شده بود...اصلا هیچی نمی فهمید....نوک نمیزد....تاجش سیخ شده بود....خیلی بد بود حالش خیلی بد بود....عین معتاد ها شده بود...هی چرت میزد...دست به تاجش که میزدیم متوجه نمی شد....صبح که پاشدم، داشتم واسه خودم چایی درست میکردم که با خودم گفتم برم یه سری بهش بزنم ببینم حالش چه طوره....دیدم این جوری افتاده کف تراس رو به قبله و دهنش هم باز مونده....فقط شانس آوردم که جون دادنش رو ندیدم...بغض گلوم رو گرفت...فقط دوتا لقمه صبحونه خوردم...بعدشم پاشدم رفتم از خونه بیرون....انقدر توی راه گریه کردم....نه ناهار خوردم نه صبحونه.....حالم بد بود...ظهر که دیگه کارم بیرون تموم شده بود، نمیدونستم باید به چه امیدی بیام خونه....من عشقم رو از دست دادم....اونم تو بحرانی ترین برهه از زندگیم....خدایا کمکم کن....دارم دیونه میشم...











طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ چهارشنبه 8 آذر 1391 ] [ 17:34 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

چه محرمی دارد امسال!!
امروز، اولین روز از ماه محرم است...
محرم آمد...
با گریه آمد...
امروز باران آمد...
باران، زمانی می آید، که دل همه گرفته است...
چه محرمی ست...
که دل همه حتی دل آسمان هم گرفته است...
باران می آید...
امروز روز اول محرم است...
محرم امسال بارانی ست...
محرم امسال از آن محرم هاست...
که گه گاهی نصیبمان می شود...



از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟






طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ جمعه 26 آبان 1391 ] [ 17:31 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

.: تعداد کل صفحات 6 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic