یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

خب!!اینم از ماه رمضون
خب دیگه دوستان ماه رمضان هم تموم شد و امیدوارم که هیچ کسی بی بهره نمونده باشه
یادتون میاد که قرار بود بعد از ماه رمضان برنامه ی پارک ملت دوباره بره رو آنتن؟؟؟!!!
کسی یادش هست؟!!
اگه درست بگم و درست یادم مونده باشه، این آخرین قراری بود که صدا و سیمایی ها دادن حالا دیگه خدا میدونه...
اما ما هنوزم منتظر هستیم





طبقه بندی: واقعیت ها،
[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 17:48 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

کوچولو ترین مارمولک
این مارمولکی که در این عکس ها مشاهده میکنید رو دیشب گرفتم. داشتیم سریال راز پنهان رو میدیدیم که یه لحظه حس کردم یه چیزی از کنار میز تلویزیون به سرعت گذشت!!! بعد که نگاه کردم دوباره دیدم یه چیزی تند گذشت و اولش فکر کردم سوسکه و جیغ زدم و گفتم سوسک و پاشدم که برم ببینم کجا میره و داد زدم که سوسک کش بیارین....بعد نگاه کردم دیدم دم اتاقم یه جیگر وایساده کوچول اصلا موش یه چیز کلا رو هم رفته ای بعد با خوش حالی داد زدم مامان مارمولکه و مامان و بابام با تعجب داشتن نگاه میکردن و مامانم گفت بدو بگیرش منم که از خدام بود افتادم دنبالش! داشت میرفت توی کمدم آخه در کمدم باز مونده بود و اگه دیر رسیده بودم خلاصه.... و خلاصه این عملیات با موفقیت به پایان رسید!!!!














طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 29 مرداد 1391 ] [ 16:18 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

خسته شدم
خسته شدم از همه چی از همه کس از همه جا
از خودم خسته شدم
دیگه واسه خودم هیچی ندارم
دست و بالم خالیه
ناراحت....غمگین.....خسته......شکسته
از بودن کسایی که واسم نبودن خسته شدم
از نبودن کسایی که واسم خیلی بودن خسته شدم
از تنها بودن خسته شدم
از تنها گذاشتن خسته شدم
هعییییییییییییییی خدا
ازت خواستم تموم اینا رو از دست بدم
تموم این خستگی بی پایان رو ازم بگیر
اما...
نمیدونم میشنوی صدامو
اما امید دارم که منو میبینی
میدونم که هنوز رهام نکردی
میدونم تمام اینا رو ولی...
ازت دورم از خودم دورم
وایییییییییییییییییی
که چه قدر از همه خجالت میکشم
میخوام با سر برم تو دیوار تا تموم گذشته ی
پر از خستگیم رو از یاد ببرم
کمکم میکنی این کار رو بکنم؟!




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 23 مرداد 1391 ] [ 18:21 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

سلامی اندوه بار تر از همیشه
سلامی سیاه پوش از غم حجرت نور خدا


امیدوارم این چند روز رو حسابی استفاده کرده باشین و کلی از گناهاتون پاک شده باشه.....این چند شب رو به یاد همه باشین.....شاید نیام این چند روز .... اما در کل من رو هم یادتون نره.....ممنونم از همگی بازدید کننده ها
امیدوارم هیچ وقت درمونده ی هیچ راهی نشین...

"شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) تسلیت باد"

1282921569_.jpg






طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 18:47 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

تا اطلاع ثانوی، تعطیل است!
گاهی چقدر ساده احمق می شویم

بدون هیچ درگیری

بدون هیچ دلگیری

بدون هیچ . . .

ولی دوس داشتنم از روی حماقتم نبود. فقط به خاطر دلم بود.

خیلی منتظر شدم بیاد

مخاطب خاص رو می گم. اما انگاری اینروزا ، مخاطبای خاصم دیگه خاص نیستن

خوب اگه بودن که . . .

بگذریم !!!

برای آدم گاهــی لـــازمه
چنــد وقــت کــرکــره دلشـو بکشــه پــایین
جلو درش بنـویســـــــــه:
تا اطلاع ثانوی تعطـــیل اســـت
اتفاقی نیفتاده.
فقــط دلــــم گـــرفتــــه.....!

اتفاق خاصی نیفتاده

اما شماها باور نکنین.

مخاطبی که خاص بود دیگه نیس. اصلا دیگه مخاطب نیس. چه برسه به اینکه خاص باشه.

دلم براش حکم یه تیکه کاغذ پاره بود. نخواس وصله ش کنه . فقط پاره ترش کرد و ریختش دور...

کاش فقط یه بار برمی گشت اشکامو می دید . . .

برای مخاطبی نوشتم که عارش می شد باهام باشه !

تا اطلاع ثانوی تعطـــیل اســـت

هم دلم . هم عقلم . هم قلم . هم قلبم




طبقه بندی: نوشته های دیگران، واقعیت ها،
[ دوشنبه 16 مرداد 1391 ] [ 16:18 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

همچون یاس

من به دنبال کسی می گردم که دلش چون یاس است

چشم هایش به صفای گل سرخ

دستهایش پلی از احساس است

من به دنبال کسی می گردم که سرانجام نگاهش آبیست

سینه اش داغ شقایق دارد

آسمان دل او مهتابیست

من به دنبال کسی می گردم در قنوت چشم های غم زده

در حریر خاطرات کودکی

در سکوتی سربی ماتم زده

من دنبال کسی می گردم در غروب غربت آینه ها

درطلسم غصه های شاپرک

در تمام عقده ها و کینه ها

من به دنبال کسی می گردم عاشق بال کبوتر باشد

دستهای او چنان پروانه ای

روی گلهای معطر باشد

من به دنبال کسی می گردم موج در دریای عمرش بی قرار

اشکها در چشم او چون آینه

عشق او تنها عبور از انتظار

 






طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ شنبه 14 مرداد 1391 ] [ 13:28 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

نامردی تا چه حد آخه!!!


http://www.img4up.com/up2/67980144394400857892.jpg




طبقه بندی: واقعیت ها،
[ دوشنبه 9 مرداد 1391 ] [ 13:32 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

داستان خلقت زن

از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: “چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟”

خداوند پاسخ داد:

“دستور کار او را دیده‌ای‌؟

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه‌ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.”

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

“این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید.”

خداوند گفت :

“نمی شود!!

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند،

یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.”

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.


“اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی.”

“بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده‌ام.

تصورش را هم نمی‌توانی بکنی که تا چه حد می‌تواند تحمل کند و زحمت بکشد.”

فرشته پرسید :

“فکر هم می‌تواند بکند؟”

خداوند پاسخ داد :

“نه تنها فکر می‌کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.”

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

فرشته پرسید :

“اشک دیگر برای چیست؟”

خداوند گفت:

“اشک وسیله‌ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا‌امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.”

فرشته متاثر شد:

“شما فکر همه چیز را کرده‌اید، چون زن‌ها واقعا حیرت انگیزند.”

زن‌ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می‌کنند.

همواره بچه‌ها را به دندان می‌کشند.

سختی‌ها را بهتر تحمل می‌کنند.

بار زندگی را به دوش می‌کشند،

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می‌پراکنند.

وقتی خوشحالند گریه می‌کنند.

برای آنچه باور دارند می‌جنگند.

در مقابل بی‌عدالتی می‌ایستند.

وقتی مطمئن‌اند راه حل دیگری وجود دارد، نه را نمی‌پذیرند.

بدون قید و شرط دوست می‌دارند.

وقتی بچه‌هایشان به موفقیتی دست پیدا می‌کنند گریه می‌کنند.

وقتی می‌بینند همه از پا افتاده‌اند، قوی و پابرجا می‌مانند.

آنها می‌رانند، می‌پرند، راه می‌روند، می‌دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می‌آورد

زن‌ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند و می‌دانند که بغل کردن و بوسیدن می‌تواند هر دل شکسته‌ای را التیام بخشد.

کار زن‌ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،

آنها شادی و امید به ارمغان می‌آورند. آنها شفقت و فکر نو می‌بخشند

زن‌ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند.

خداوند گفت: “این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد!”
عکس داستان خلقت زن

فرشته پرسید: “چه عیبی؟”

خداوند گفت:

“قدر خودش را نمی داند . . .”





طبقه بندی: نوشته های دیگران، واقعیت ها،
[ چهارشنبه 4 مرداد 1391 ] [ 17:39 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجازات
دیگر ارزشی برای فراموش نکردن ندارم
برایت خوب نبودم
فراموشم کن
اینگونه
من هم جزای اشتباهم را خواهم گرفت
...



دوستان عزیز ببخشید توی گوگل هرچی عکس سرچ کردم فیلتر بود و نوشته بود:
فیلتر اخلاقی SafeSearch در وضعیت میانه فعال است
بله دیگه منم فیلتر شکن ندارم دیگه...







طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 1 مرداد 1391 ] [ 15:52 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic