تبلیغات
یه فروردینی پر از افکار خاص! - مطالب تیر 1391

یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

رمضان، خوش آمدی
سلام امیدوارم ماه مبارک رمضان رو با خوبی و خوشی و به سلامتی و با توان تمام شروع کرده باشین و به همین روال هم بتونین تمومش کنین و بتونین تمام استفاده رو از این ماه عزیز و گرانقدر ببرین.
خب
حالا...
ما رو که نباید یادتون بره هرجا رفتین یه یادی از end of life بکنین و دعا کنین مشکلش حل بشه...
واسه همه دعا کنین تا میتونین نماز بخونین نمازهاتونو برین تو مسجد به جماعت بخونین
خیلی هم روزا بخوابین(البته اگه تو خونه هستین)چون خواب روزه دار هم ثواب داره...
خلاصه گفته باشم دوستان اینترنتی و محله و دانشگاه و مدرسه و روستا و شهر و فامیل و دور و نزدیک و همه رو ها همه رو یادتون نره
به قرآن حلالتون نمیکنم اگه منو دعا نکین....(شوخیدم ولی جدا دعا کنین محتاجم به دعای همه)
امیدوارم خوب باشین راستی یه ختم قرآن هم بکنین ثواب داره خوبه به خدا هم نزدیک ترمیشین ساعت 3 هرروز از حرم مقدس تلاوت یک جزء قرآن کریم پخش میشه حتما ببینین
امیدوارم این ماه هم واسه تون خیر و برکت بیاره و کلی حال کنین
ممنون همه ی اونایی که واسم دعا میکنن...




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 12:57 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

اندکی کنارم بمان



تنها به اندازه ی نم باره ای کنارم باش

تمام جاده های جهان را به جست و جوی نگاه تو آمدم

پیاده

باور نمی کنی؟؟؟

پس این تو

این پینه های پای پیاده ی من

حالا بگو

در این تراکم تنهایی

میهمان بی چراغ نمی خواهی؟





طبقه بندی: نوشته های دیگران، از هر دری سخنی!،
[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 15:05 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

عین نویسنده ی این جملات باش

هر وقت زندگی یه ضربه بهت زد ، آروم لبخند بزن و بهش بگو :

” جوجه ! همه زورت همین بود !؟ “


یه آدمایی هم هستند که هیچ وقت ترکت نمیکنن

ولی بلدن کاری کنن

تا خودت یواش یواش ترکشون کنی…


در دسترس بودنت دیگر برایم ارزش ندارد ....
اکنون نه مشترک هستی ؛
نه مورد نظر ... !!!





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ چهارشنبه 28 تیر 1391 ] [ 15:45 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

دوتا جمله که خیلی تاثیر گذاره...
تاوان حرفهایی که نمی تونی بگی تارهای سفیدیه که یک شبه لابه لای موهات به وجود میان...
گاهی وقت ها آنقدر درگیر آرزوهاتی
که یادت میره خودت آرزوی کس دیگه ای
love the heart that hurts you but never hurt the heart that loves you
از درختی برسیدم شما با این عظمتتان چرا از1تیغه ی آهنیه تبر درحراسید؟؟...گفت حراسو ناراحتیه ما از تیغه اش نیس... از دسه ی آن است که همجنس ماست...!!





طبقه بندی: واقعیت ها،
[ دوشنبه 26 تیر 1391 ] [ 19:10 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

خدا میخواد کمک کنه...
کنار ساحل داشتم راه میرفتم. یه عالمه صدف کوچیک و بزرگ ریخته شده بودن روی هم. خیلی ناز بودن منم که حالم اصلا خوب نبود یه تعدادی شونو انتخاب کردم و یه شکلکی رو روی ساحل درست کردم. داشتم صدف آخری رو میذاشتم که یهو آب دریا اومد بالا و خرابش کرد...تا اون موقعی که بودم دریا آروم بود و اصلا موج بلند نداشت اما همون موقعی که داشت تموم میشد، آب اومد بالا و خرابش کرد...
میدونی چی بود؟؟! یه اسمایل خنده که از سمت چپ و راست  فلش میخورد به سمت شکلک های گریه داشتم شکلک سمت راست رو تموم میکردم که موج اومد و خرابش کرد... این یعنی هر روز پاییز نیست... هر هفته پاییز نیست... هر ماه پاییز نیست... هر سال پاییز نیست...







طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 25 تیر 1391 ] [ 15:57 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

حقیقت تلخ

دروغگو آدم بدی نیست , چون میداند حقیقت تلخ است

لذا باعث اوقات تلخی مردم نمی شود !





طبقه بندی: واقعیت ها،
[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 15:48 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

معادلات چند مجهولی
شبیه معادلات چند مجهولی شده ام ؛ 
این روزها ….  هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد … !!!






طبقه بندی: واقعیت ها،
[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 15:45 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

توهم

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش …

اشکهایت را با دستهای خودت پاک کن ؛ همه رهگذرند !






طبقه بندی: واقعیت ها،
[ شنبه 24 تیر 1391 ] [ 15:41 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

چه ابلهانه!
چه قدر ابله بودم که تو را بد فرض کردم
چه نادان بودم که به تو میگفتم تو هنوز هم مرا نشناخته ای
و چه بی فکر بودم که تو را از خود دور کرده ام
آه
چه آغوشت گرم بود
چند وقتی بود که کسی این گونه گرمم نکرده بود!






طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ سه شنبه 20 تیر 1391 ] [ 21:46 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

هر روز پاییزه
چون این آهنگ رو خیلی دوست دارم و هر روز گوش میدم اینجا میذارم
بخونینش و پیشنهاد میکنم اگه نشنیدین حتما دانلود کنین چون عالیه

هم دیدنی بودی هم خواستنی بودی
هم چیدنی بودی هم باغچمون گل داشت
زنجیر می خواستم دستاتو بخشیدی
از من تا اون دستات هر دره ای پل داشت
پل بود اما ریخت گل بود اما مُرد
عمر منم قده عشقت تحمل داشت

هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ِ ابرم
من کاسه ی صبرم این کاسه لبریزه

آروم نمی گیرم از دست زنجیرم
بی عشق می میرم من روز دیدارم
از دوستی پر من از دوست دلخور من
آجر به آجر من ، من پشت دیوارم
لعنت به این دیدار لعنت به این دیوار
لعنت به این آوار من زیر آوارم

هر روز پاییزه هر هفته پاییزه
هر ماه پاییزه هر سال پاییزه
پنهونم از چشمات ماه پس ِ ابرم
من کاسه ی صبرم این کاسه لبریزه




طبقه بندی: از هر دری سخنی!،
[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 20:43 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

متن آهنگ خدایا از مازیار فلاحی

نگاهم رو به سمت تو، شبم آیینه ی ماهه
دارم نزدیکتر میشم، یه کم تا آسمون راهه
به دستای نیاز من، نگاهی کن از اون بالا
من این آرامش محضو، به تو مدیونم این روزا
خدایا دوستت دارم، واسه هر چی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که، ازم حالم رو پرسیدی
بازم چشمامو می بندم، که خوبی هاتو بشمارم
نمی تونم فقط میگم، خدایا دوستت دارم
تو دیدی من خطا کردم، دلم گم شد دعا کردم
کمک کن تا نفس مونده، به آغوش تو برگردم
تو حتی از خودم بهتر، غریبی هامو می شناسی
نمی خوام چتر دنیا رو، که تو بارون احساسی
خدایا دوستت دارم، واسه هر چی که بخشیدی
همیشه این تو هستی که، ازم حالم رو پرسیدی
بازم چشمامو می بندم، که خوبی هاتو بشمارم
نمی تونم فقط میگم، خدایا دوستت دارم


دوستان اگه دوست داشتین دانلود کنین میتونین از سایت taksong.ir استفاده کنین سایت خوبیه




طبقه بندی: از هر دری سخنی!،
[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 17:03 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

انتظار
دیگر به انتظارت نمی نشینم
به انتظار نشستن، دیگر فایده ای ندارد
تو راهی هستی و بازگشتی در آینده ات نیست
من نباید بشینم تا تو بیایی
چون تو هیچ گاه نمی آیی
می روی و می روی
بر میخیزم و به سویت می دوم
به انتظارت می دوم تا شاید...
من به تو برسم

اللهم عجل لولیک الفرج






طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 19:41 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

یه لینک باحال!!
اگه اعصابت یه کم داغونه، یه سر برو لینک زیر. حال میده...

http://gorganet1.persiangig.com/flash/P.swf




طبقه بندی:
[ جمعه 16 تیر 1391 ] [ 19:24 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

عید


عید همگی مبارک
وقت ندارم ولی یه نوشته آماده کرده بودم
شاید فردا بذارمش با عرض معذرت




طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 15 تیر 1391 ] [ 16:29 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

سوژه های دیدنی!!

سوژه های دیدنی...

 





طبقه بندی:
[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 14:06 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

کوچه پس کوچه های باغ
دیروز جمعه بود
امروز هم جمعه است
فردا هم جمعه ای بیش نخواهد بود
چند وقتی میشود که روزهایم همه جمعه شده اند
نمیدانم از کی...
از کجا...
و چه طور...
هنوز هم کوچه ها را جارو که میزنم
خاطره ای کوچک از تو میابم
همانند کیف پول های زیبایی که هر روز باید جمع کنم
انگار هیچوقت از این باغ رفتنی نیستی
اما واقعا رفته ای
و نمی خواهی بازگردی







طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ چهارشنبه 14 تیر 1391 ] [ 11:50 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

به آرزو احترام بگذار!





سر جوانی ناراحت و آشفته حال نزد شیوانا آمد و با اندوه به او گفت: " پدری داشتم که همت و پشتکار چندانی نداشت. بدنش ضعیف و ناسالم بود و در طول عمرش نتوانست شغل مناسب و پردرآمدی را برای خود دست و پا کند. تحصیلات چندانی هم نداشت و خلاصه یک آدم بسیار معمولی بود که در فقر و تنهایی از دنیا رفت.
اما همین انسان بسیار معمولی برایم وصیت کرده که صبح ها از جا برخیزم و به ورزش بپردازم و درس هایم راخوب بخوانم و فنون و مهارت روز را به کمال یادبگیرم. وقتی او خودش نتوانسته در هیچ یک از این امور پیشرفتی داشته باشد، چگونه می تواند از من انتظار داشته باشد که به آرزوهایش جامه عمل بپوشانم؟"
شیوانا به چشمان پسر جوان خیره شد و از او پرسید:" یعنی می گویی او اجازه دهد تو هم کسی مثل او شوی!؟ یعنی یک فرد بی همت و ضعیف و کم سواد و خیلی معمولی!!؟ فقط به این دلیل که خودش نتوانسته از این مرتبه بالاتر رود!؟"
پسرک آهی کشید و لختی سکوت کرد و آنگاه سر بلند کرد و از شیوانا پرسید:" به من بگوئید چگونه می توانم به روشی غیر از آنچه وصیت کرده روح ناآرام او را آرام سازم!؟"
شیوانا تبسمی کرد و گفت:" هیچ راه دیگری وجود ندارد. ما برای آرام سازی راه رفتگان و عزیزانمان باید به آرزوهای متعالی آنها احترام بگذاریم و با جامه عمل پوشاندن به این آرزوها به آنها ادای احترام کنیم. مهم نیست پدر تو چگونه بوده است. او آنگونه زندگی را از نزدیک لمس نمود و به این نتیجه رسید که این شیوه زندگی هیچ فایده ای ندارد ، به همین خاطر آرزو کرد که فرزند عزیزش آن مسیر را دنبال نکند! به همین خاطر وصیت کرد که تو چنان باشی که مثل او نشوی! پس تو هم چاره ای نداری ! باید به آرزویش احترام بگذاری!"




طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 13:22 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

من




من از تو آغاز می شوم
مثل آسمان که از زمین
تو در من می وزی
با لهجه تمام گلدان ها
و در روح من رخنه می کنی
آن سان که بنفشه ها
در کوهساران
صخره ها را می شکافند
و زیبائی را
در هوا نجوا می کنند
چشم هایت
در دلم می پیچد
هم آوای گل های وحشی
در نی زارهای بارانی
و من هم سان قایقی رها
در توفان عطر تو
بالا و پایین می روم
نفس های تو
شکست می دهد
تمام رویاها را




طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 13:21 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه