تبلیغات
یه فروردینی پر از افکار خاص! - مطالب مهر 1390

یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

یك تست جالب و كاربردی روانشناسی
سلام
براتون یه تست روانشناسی همسر ایده آل گذاشتم
روی ادامه مطلب کلیک کنید و از شخصیت خودتون مطلع بشین
بای بای

ادامه مطلب



طبقه بندی:
[ شنبه 30 مهر 1390 ] [ 12:54 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

سبک بوسیدن ماه های مختلف
سلام
دوست دارید بدانید که چطور احساسات گرم و سوزان معشوقه تان را ارضاء می کنید؟ این فال در مورد سبک بوسیدن متولدین ماه های مختلف است. امیدواریم با خواندن این فال بتوانید با شخصیت معشوقتان بیشتر آشنا شوید و ببینید که لبهایتان چه سرنوشت عشقی برای شما رقم می زند! Razz Razz Embarassed Exclamation
برای مطالعه روی ادامه مطلب کلیک کنید.

ادامه مطلب



طبقه بندی:
[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 12:50 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

شادی از دیدگاه بزرگان

 آرشیت

زندگی دراز در خانه ایی است که شادی در آن جریان دارد

امیر کبیر

  امید دارم با انجام درست کارهایم دل مردم ایران را شاد کنم

بانو ورتا

  شادی تنها در داشتن گنج نیست ، شاد زیستن هنر زندگی است

بزرگمهر

شادی مردم نخستین کاری است که فرمانروایان باید انجام دهند

دیاکو

  شادی باروری و رشد به ارمغان می آورد

ارد بزرگ

اگر پایکوبی و شادی نباشد ، جهان را ارزش زیستن نیست

خواجه نصیرالدین توسی

هدیه عباسیان به مردم غم بود همان غم سلسله آنها را از هم درید

کوروش کبیر

در بابل جز غم ندیدم غم سرزمین بابل را کشت






طبقه بندی:
[ جمعه 29 مهر 1390 ] [ 11:41 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

نسکافه
زندگی مثل یه فنجان نسکافه میمونه
یا تلخ تلخ که نتونی بخوری
یا شیرین شیرین که بزنه زیر دلت
اما
این تویی که می تونی انتخاب کنی
می تونی فنجان تلخ رو انتخاب و یه کم شکر بریزی
می تونی فنجان شیرین رو برداری و یه کم آب روش بریزی
مهم تویی
فقط تویی که می تونی طعم دلخواهت رو به دست بیاری
توی زندگی هم هیچ وقت ما مشکلات رو انتخاب نمی کنیم
باید با تغییر عادت هات زندگیت رو خوش مزه کنی
این فنجان نسکافه برای تو

نوش جان






طبقه بندی:
[ پنجشنبه 28 مهر 1390 ] [ 15:47 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

اهل کاشانم
سلام به دوستای گل خودم
شعر   
اهل كاشانم    نوشته ی  سهراب سپهری  رو براتون توی ادامه ی مطلب
به طور کامل گذاشتم
امید وارم که لذّت ببرین
ممنون

ادامه مطلب



طبقه بندی:
[ چهارشنبه 27 مهر 1390 ] [ 16:14 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

لطفا فقط بخندید
سلام
امیدوارم که حال همگی خوب باشه انشاءالله
و سلامت
این شعر رو فقط بخونین و بخندین
لطفا به کسی هم بر نخوده
قصد بدی ندارم ها!


                              
     گر ریش بُوَد مظهر اسلام
                                          پس بزغاله بُوَد حجت الاسلام




حالا نکته ی اخلاقی:
ایمان و دل و قلب، هیچ ربطی به ظاهر ندارد. مهم قلب است که باید پاک باشد و دین دار بودن به این شکل و شمایل ها نیست




طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ سه شنبه 26 مهر 1390 ] [ 16:33 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مصلوب

ظهور بغض تنها از سر شوق...

آنگاه که به من می گویی بمان

و طپش های قلبی که سالهاست اینگونه ندویده است

                    رنگها مرز میان من و توست

قلمویت را بردار

این بار شام اولی ترسیم کن

بدون یهودا

              و تنها من باشم و تو

وعده ما باغ زیتون است

آنجا که فردایش مرا به صلیب عشق تو مصلوب می کنند

منتظر باش

          صبح خواهد شد 

 و تو ای مریم مقدس خواهی دانست

 که بار دیگر مسیح را متولد کرده ای 

                                      اما

                                                 این بار از عمق چشمانت!...

                                                                                   

 مریم مقدس





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
دنبالک ها:مصلوب،
[ یکشنبه 24 مهر 1390 ] [ 17:11 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

دلم گرفته ...

آهنگ فوق غمگین دلم گرفته از امین رستمی…

این آهنگ واقعا غمگینه و برای کسای که دلشون هوای عشق از دست رفتشون  رو کرده غمگینتر خواهد بود.

متن این آهنگ تاثیر گذار:

پایه پنجره نشستم ، کوچه خاکستری باز زیره بارون
من چه دلتنگتم امروز..

انگار از اون روزاست حالو هوام رنگه توه
کوچه دلتنگ توه

دلم گرفته دوباره هوای تورو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره

آروم ندارم یه نشونی میخوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمیبندم
این دل تنهام دوباره هوای تورو داره

هوای شهرتو با بوی گلا
پیچیده توی اتاقم مثل خواب
داره بدجور غریبی میکنه
آخه جز تو دردمو کی میدونه؟

دلم گرفته…..

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ شنبه 23 مهر 1390 ] [ 15:41 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

راز من

سلام به دوستان گرامی

این رو خودم نوشتم ولی فکر نکنین که دیوونم ها!! در مورد اون آدمایی نوشتم که نمی دونن چه حالی دارن

امید وارم بعد از خوندنش یا به فکر رهایی بیفتین یا این که بخندین

ممنون                 

مهتاب                 

راز راه

رفتن است

راز رودخانه

پل

راز آسمان ستاره است

راز خاک

گل

راز من

دیوانگی ست

راز من آب سپهر است

راز من

یک آبشار

راز من را راز گفت

گفت راز

راز را محفوظ دار

راز تو دیوانگی ست

این همه راز و دل و درد در زمین

پس چرا راز من است دیوانگی؟

راز من را بخت و اقبال زد رقم

هی نوشتند و نوشتند و

چه کردند هیچ

جز یک رنگ بازی

مرا دیوانه و راز مرا دیوانگی ست

این همه راز است دلم

راز های بی مقدار، دلم

آفتاب راز را

در کودکی دید این دلم

دید یک صبح دل انگیز

پرتویی مشکی، دلم

تاب نیاورد و نوشت:

راز من دیوانگی ست

راستی

راز من که راز نیست!!!

 





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 21 مهر 1390 ] [ 15:44 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

سین مثل سلام

سلام

خوبی

خوبی

سلام

سلام

خوبی

خوبی

...

.

.

.

...

سلام

.

خدافظ.

..

نرو

این مطلب رو خودت براش انتها بذار

اونم با نظرت

ممنون





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ چهارشنبه 20 مهر 1390 ] [ 17:33 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

گریه

...

می دانی؟ می دانی وقتی که تکه یخ ها به گریه می افتند، چه می شود؟

می دانی تکه یخ ها مظلوم اند؟

می دانی که تکه یخ ها نباید گریه کنند؟

می دانی ...





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ دوشنبه 18 مهر 1390 ] [ 17:35 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

هزار و یک بار عشق

یکم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

*

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.
پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

*

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.
هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که: عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر*

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

عرفان نظرآهاری





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ پنجشنبه 14 مهر 1390 ] [ 16:35 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

سکوت

سکوت

بزرگی را دیدم که پیوسته در گنج عزلت نشستی و از گفتگو فرو بستی سبب این حال پرسیدم. گفت:از آن خاموشی گزیدم که در آن هیچ گونه زیان ندیدم، ولی از سخن بیهوده، پشیمانی بسی بردم. فایده سخن اندک است و زیان آن بسیار و زیان خموشی قلیل است و فواید آن بی­شمار، هیچ کس را برناگفتن سخنی عقاب نکنند و بسا شود که برگفتن کلامی جان­ها بر باد رود و خاندان­ها منقرض شود.





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ دوشنبه 11 مهر 1390 ] [ 16:55 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

من برگشتم

سلام به تمامی دوستان و اطرافیان و گلای بازدید کننده

من یه مدت اینترنتم قطع بود

ولی خدا رو شکر امروز وصل شد

قبل از این هستی جون وبم رو می گردوند

امید وارم بازم به من سر بزنین



[ یکشنبه 10 مهر 1390 ] [ 16:17 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

قلبم ترک خورد

         غم های ترک خورده 

چشمانم را می بندم

می بینم زمینی را که بی قرار عشق بود

واز فراق عشق ابتدا زرد شد

وناگاه قلبش از جفای یار ترک خورد

ولی زمین غم یار را عزیز شمرد

این گذشت تا که مجنون از فراق لیلی پیر شد

وقتی که یک روز از دل شب نویدی از آسمانها

به مجنون رسید

وعشقی نو در دل مجروح مجنون جریان یافت

 نمی دانم آن روز مجنون زنده بود یا نه



[ شنبه 2 مهر 1390 ] [ 20:10 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

خلقت انسان

رودها در قلب دریاها پنهان میشدند و نسیم ها پیام عشق به هر سو می پراکندند ,و پرندگان در سراسر زمین ناله ی شوق بر میداشتند و جانوران,هر نیمه,با نیمه ی خویش در زمین می خرامیدندو یاس ها عطر خوش دوست داشتن را در فضا می افشاندند و اما ...خدا همچنان تنها ماند و مجهول,و در ابدیت عظیم و بی پایان ملکوتش بی کس! و در آفرینش پهناورش بیگانه.می جست و نمی یافت.

آفریده هایش او را نمیتوانستند دید ,نمیتوانستند فهمید,می پرستیدندش,اما نمیشناختندش و خدا چشم براه (آشنا)بود.

پیکر تراش هنرمند و بزرگی که در میان انبوه مجسمه های گونه گونه اش غریب مانده است,در جمعیت چهره های سنگ و سرد تنها نفس می کشید.کسی (نمیخواست),کسی (نمی دید),کسی(عصیان نمیکرد),کسی عشق نمی ورزید,کسی نیازمند نبود,کسی درد نداشت...و.....وخداوند خدا ,برای حرفهایش مخاطبی نیافت!هیچکس او را نمیشناخت,هیچکس با او (انس )نمیتوانست بست..........................(انسان)را آفرید!و این نخستین بهار خلقت بود



[ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 20:33 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

جای پا ...

خواب دیده بود ، در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خدا. روبه رو در پهنه آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در می آمد. متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرورفته است . یکی جای پای او و دیگری جای پای خدا.
وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش در آمد، متوجه شد که خیلی اوقات در مسیر زندگی او فقط یک جای پا بود. همچنین متوجه شد که آن اوقات سخت ترین وناراحت کننده ترین لحظات زندگی اوبوده است.
این واقعاً او را رنجاند و از خدا درباره آن سوال کرد : خدایا تو گفته بودی چنانچه تصمیم بگیرم که با تو باشم ، همیشه همراه من خواهی بود . ولی من متوجه شدم که در بدترین شرایط زندگیم فقط یک جای پاست ، نمی فهمم چرا در موقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشته ام مرا تنها گذاشته ای ؟!!!
خدا پاسخ داد :فرزند عزیز و گرانقدر من ، تو رادوست دارم و هیچ وقت تنهایت نمی گذارم . زمانهایی که تودر آزمایش و رنج بودی ، وقتی تو فقط یک جای پا می بینی ، من تو را به دوش گرفته بودم.



[ جمعه 1 مهر 1390 ] [ 20:03 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه