تبلیغات
یه فروردینی پر از افکار خاص! - مطالب فروردین 1390

یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

شهادت

لحظه ای خندید

درمیان آن همه اشک،

نور دندان های سفیدش،

جلوه ای داشت.

علی پرسید:

«فاطمه جان، چرا می خندی؟»

فاطمه، به اتاق پدر اشاده کرد.

با لبخندی سرد گفت:

«پدرم وعده ای به من داد که

به من گفت بعد از او من اولین کسی هستم

که به سوی نور به پرواز در می آیم.»

سکوت علی، سوزناک بود.

فاطمه گفت:

«علی جان، بعد از من، به زینب بگو نکند نمازش را شکسته بخواند؟

بگو باید برای حسین پشتیبان خوبی باشد.

بگو نگران تنهایی نباشد من در خواب با او ملاقات می کنم.

بگو از یاری حسن کوتاهی نکند.

بگو درون صندوقچه، لباسی هست.

روزی که حسین برای محاربه با دشمنان خدا، پا بر زین اسب نهاد، آن را به او بپوشاند.

علی جان، نکند یک وقت غم هجران من را به دلت راه بدهی.

نکند فکر کنی تورا تنها می گذارم.

علی جان، قول بده مرا در تاریکی غسل بدهی.

نمی خواهم بدنم را ببینی تا بیشتر از این، از پدرم خجالت بکشی»

و علی سری تکان داد.

نمی خواست فاطمه از بغض او باخبر شود.

ناگاه، زینب در را باز کرد.

پشت زینب، کسی منتظر فاطمه بود.

 





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ یکشنبه 28 فروردین 1390 ] [ 16:27 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

راز

دوست داشتن یعنی

   کشیدن بار سختی ها در سکوت

یعنی فریادی در درون

دوست داشتن بهایی است که باید بابت عاشق شدن پرداخت...

عشق زیباترین و درعین حال عمیق ترین زخمی که روی قلب به یادگارمی ماند.

عشق شروع یک پایان تلخ و شیرین.

عشق بهانه ای برای دیوانه بودن و دیوانگی یعنی به خود رسیدن.

از دوست به خود رسیدن یعنی به اوج رسیدن و سقوط آزاد...

محبت کلمه ای زیبا ، کلمه ای با حس بودن ،

گلی که خدا در قلب ها کاشت و

انسان ها آن را دروکردند.

دنیا خانه ای بی رحم و بی وفا.

و اما زندگی...

زندگی یعنی شاد باشی هنگامی که غمگینی

زندگی یعنی خوشبخت بودن هنگامی که بار سنگین

غم را روی شانه ات احساس می کنی

زندگی یعنی با هم بودن و تنها ماندن

زندگی یعنی زیبایی و زیبایی یعنی محبت

زندگی یعنی دوست داشتن

زندگی یعنی عشق

زندگی یعنی انتظاری بی پایان

قلب و دل

قلب یعنی گلخانه ای با گل های خوش عطر و رنگ

و گل یعنی او...

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ شنبه 27 فروردین 1390 ] [ 16:42 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

عشق و دوستی

عشق از دوستی پرسید:
تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت : من دیگران را به سلامی
با هم آشنا می کنم تو به نگاهی.
من به دروغی دیگران را از هم جدا
می کنم وتو با مرگ.

 

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ چهارشنبه 24 فروردین 1390 ] [ 16:30 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

شبنم عشق
 

با غرورت

صدایم کن که جان بر کف می آیم
برای طوافت با پای پیاده تا انتهای جان می آیم
از عشق قطره ای اشک بریز آنوقت ببین
دریاچه ای از اشک در کویر ترک خرده می بارم
اشک آبیه چشمت با اشک سرخ دل جواب می گویم
آهی بکش تا از شیر درنده تر بغرم واز طوفان سهمگین تر بوزم
سکوت............آواز باد..........خار هایی سرگردان........شن ها در جریان
غرورت بر پهنه ی آرام دلم قدم میگزارد
تاریکی....هول و هراس....وحشت و ترس
و باز؟؟؟
اشکهایم بر گونه هایم می لغزند
تو را و غرورت را می گریند
صدایم کن.صدااااااااااایم کن
جیغ هایم فضا را پر می کنند
شلاق عشقت به دست غرور جلادت هر شب بر وجودم
فرود می آیند
تن تازیانه خورده ام را با آتش غرورت داغ می زنند
و پاهای فلک زده ام را و تن نیمه جانم را هر نیمه شب
بر اسب سرکش غرورت می بندند و آنقدر بر بستر
خار آلود غرور میکشند که دیگر نه توان آه دارم
نه قطره ای اشک برای ریختن
و در آخر باز مثل همیشه
تنها,زخمی,گرسنه,لب تشنه,خسته و در مانده
در سیاه چال عشقت با زنجیر غرورت بر بندم میکشند

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ سه شنبه 23 فروردین 1390 ] [ 16:16 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

اشک هایم می شکنند

اشکهایم می شکنند


شب است و اشک های یخ زده ی من مثل تمام شب های پیشین
می بارند
می بارند و از عشق تو می نالند
می نالند و تو را می خوانند
می خوانند و تو را می خواهند
اشک هایم میشکنند
ناله هایم از تو شروع می شود و با تو به اتمام می رسد
آه و آه و آه و آه هایم همه از توست
لرزش دستانم.لغزش پاهایم.کوری دیده گانم.بغض های گریبانم.خیسی گونه هایم همه از توست
چشم باز میکنم تو را می بینم
چشم بر هم میگذارم تو را می بینم
آب می خورم از تو می خورم
نفس می کشم از تو می کشم
اشک هایم میشکنند
تو را می نویسم
تو را می خوانم
تو را می چشم
تو را می بویم
تو را می گریم
تو را می خواهم
تو را تمنا میکنم
تو را زمزمه میکنم
اشک هایم می شکنند
و تو اینهمه را میبینی و مرا نمی بینی
اشکهایم را می بینی.خواهشم را می خوانی
هق هق ام را می شنوی
اینهمه را می دانی و مرا نمی دانی
اشک هایم می شکنند
در ژرفای وجودت هستم.در کل وجودم هستی.اما هنوز مغروری با اینکه عشقم را از چشمانم هر بامداد و شام می خوانی
صدای قلبت را دریاب و با آهنگ تپش هایش همراه باش
و اشکهایم را از پشت سد غرور آزاد کن
در نی عشقمان بدم
و آنگاه من و تو سبز تر از همه ی دشتها خواهیم بود
اشک هایم میشکنند

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ یکشنبه 21 فروردین 1390 ] [ 19:33 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

سفر

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه
 حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه  !!

 

 

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ چهارشنبه 3 فروردین 1390 ] [ 17:37 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه