یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

ای کاش...

 رفت.دست های مرابست و رفت.در تاریکی.

 

 ای کاش نمی خوابیدم کنارت

 

 ای کاش بیدار می ماندم و تورا می نگریستم

 

 ای کاش برگ ها باهم دوست می ماندند تا

 

 دیگر کسی تنها نماند

 

 ای کاش...ای کاش...ای کاش...

 

 ای کاش دیگر اتفاقی نمی افتاد تا

 

 مجتور به گفتن ای کاش می شدیم

 

 ای کاش می فهمیدی چه اندازه دوستت دارم

 

 ای کاش این ای کاش هارا دفن می کردیم تا

 

 دیگر کسی از آن ها استفاده نمی کرد

 

 کاش تو متحمل این عذابی می شدی

 

 که خودت بر دوشم گذاشتی

 

 کاش برای همیشه دوستت داشتم

 

ای...کاش...فردا را از من نمی گرفتی

 

 





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ جمعه 8 مرداد 1389 ] [ 16:56 ] [ Mr.eC ] [ قطره ای از چشمت...() ]

فرضیه ی دوستی

و سکوت را باید از دیوار آموخت

و صبر را باید از ایوب یاد گرفت

و دل دادگی را باید از یعقوب فرا گرفت

و باز باید پاسبان این ارواح زنده شده از دل خاک بود

و در راهی از سنگ و سختی گام برداشت

به سوی نوری که خدا فرستاده

و باید برای هر آزمایشی،فرضیه ای قرار داد

تا دیگران اشتباه نکنند

اشتباهی جبران ناپذیر اما تکرار پذیر تر از گذشته ای نچندان دور

که مرا به یاد تو و چشمان به رنگ دریا و موهای به رنگ شب و

صورتی به سفیدی مهتاب

و رقصیدن تو با ابرهای پر مانندی که دست به دستشان،

چه مشق هایی که ننوشتم

و چشم هایم را بر همه چیز می بندم تا بندگی را

 از چشم دل بیاموزم نه از تو

تویی که فرضیه ی دوست شدنت را با خودم

هوچ وقت آزمایش نکردم

چون از قلب سهمگینت ترسیدم که شاید بازهم

آن یکی چشم سیاهم را نیز از دست بدهم

 





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ چهارشنبه 6 مرداد 1389 ] [ 15:50 ] [ Mr.eC ] [ قطره ای از چشمت...() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic