یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

یکی از اشعار شهریار

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند

بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

همتم تا می رود ساز غزل گیرد به دست

باخزان هم آشتی و گل فشانی می کند

ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز

چشم پروین همچنان چشمک پرانی می کند

نای ما خاموش ولی،این زهره شیطان هنوز

با همون شور و نوا دارد شبانی می کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان

با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

سال ها شد رفته دم سازم زدست،اما هنوز

در درونم زنده است و زندگانی می کند

بی ثمر هر ساله درفکر بهارانم ولی

چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند

اون که گردون می کند با ما نهانی می کند

می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

شریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید

ورنه قاضی درقضا نامهربانی می کند

شهریار





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ دوشنبه 18 بهمن 1389 ] [ 20:41 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

یکی از اشعار سعدی

 

شب فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق دربند است

گرفتم از غم دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانند است

پیام من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوند است

قسم به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو وان هم عظیم سوگند است

که با شکستن پیمان و برگرفتن دل

هنوز دیده به دیدارت آرزومند است

بیا که بر سر کویت بساط چهره ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکنده‌ست

خیال روی تو بیخ امید بنشاندست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکند است

عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکند است

اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل آکند است

ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوند است

فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوند است

ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسند است

 





طبقه بندی: نوشته های دیگران،
[ شنبه 16 بهمن 1389 ] [ 16:24 ] [ Mr.eC ] [ ازتو...() ]

و این منم...

... و این منم

و این قلب من است

و این روح من است

و این  راه من است

و این منم

پاره ای از سنگ های کوه

اما به نرمی و لطافت گلبرگ های لیلیوم

لیلیومی که تو در قلبم کاشتی

سلامی دوباره به من

منی که فقت بیدارم

تا پاسبان تو باشم

پس به یادم باش

زیرا این منم

نگهبان شادی های تو





طبقه بندی: نوشته های خودم،
[ پنجشنبه 14 بهمن 1389 ] [ 13:03 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic