تبلیغات
یه فروردینی پر از افکار خاص! - مرده پرست

یه فروردینی پر از افکار خاص!

I come back... forever

مرده پرست


پدرم وقتی مرد، همه ی خیابونها چراغونی  بود. ماشین ها بوق می زدند و از خیابونها می گذشتند. مردم ، شادی می کردند و به هم شیرینی می دادند. هر کسی از کنار پدرم رد می شد، سکه ای به طرف او می انداخت. من گریه می کردم ، دور و بر پدرم پر از پول بود
ناگهان پدرم از جایش بلند شد تعجب  کرد؛ همه ی سکه ها را جمع کرد و گفت" می بینی پسر! مردم مرده ی مرا بیش تر از زنده ام دوست دارند.
امشب ، یک شام حسابی می خوریم؛ گوشه ی خیابون نمی خوابیم؛ مثل آدم زنده ها زندگی می کنیم؛
"از آن روز ، پدرم هفته ای دو سه بار می مرد و من بالای سرش زار زار گریه می کردم. اما یک دفعه ، پدرم راست راستی مرد و دیگر از جایش بلند نشد
....تنها ارثی که از پدرم به من رسید مردن و زنده شدن است آن هم هفته ای چند بار!! خیلی سخت است خیلی!!!!!
"در حیرتم از مرام این  مردم  مرده  پرست"
...........
این طایفه ی مرده خور مرده پرست
تا هست عزیزشان ، کشندش ز جفا
تا مرد ، به عزت ببرندش سر دست !




طبقه بندی: واقعیت ها،
[ پنجشنبه 4 مهر 1392 ] [ 20:49 ] [ Mr.eC ] [ نظرات() ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه